دو اصل از اصول فلسفه دکارت
¤- اصل ۹ در اینکه فکر چیست؟ منظور من از فکر تمام آن چیزی است که در ما می گذرد و ما وجود آن را بی واسطه در خودمان ادراک می کنیم. به این دلیل، نه فقط فهمیدن، خواستن، خیال کردن، بلکه حس کردن نیز چیزی جز فکر و اندیشه نیست. اگر بگویم: من می بینم یا راه می روم پس وجود دارم و اگر مقصودم از دیدن یا راه رفتن کار چشم یا پای من باشد، نتیجه ای که از آن می گیرم چنان استوار نیست که نتوان در آن شک کرد زیرا چنانکه گاهی در خواب اتفاق می افتد، شاید من فکر می کنم که می بینم یا راه می روم، و حال آنکه چشمانم بسته است و از جای خود حرکت نکردم. و شاید اگر بدنی هم نداشتم باز هم ممکن بود چنین چیزی رخ دهد اما اگر مقصود من این است که فقط از احساس خود، یا از اینکه آگاهانه در می یابم که می بینم یا راه می روم، سخن بگویم، این نتیجه گیری چنان اعتبار مطلقی دارد که تردیدی در آن نتوان کرد زیرا این حالت دیگر به نفس من برمی گردد که تنها با احساس من یا با فکر من در اینکه می بینم یا راه می روم مربوط است .
اصل ۳۳ در اینکه ما فقط هنگامی خود را فریب می دهیم که در باره چیزی که شناخت کاملی از آن نداریم حکم می کنیم. وقتی ما چیزی را درک می کنیم اگر به نحوی از انحاء در مورد آن حکم نکنیم ، در معرض خطر اشتباه نیستیم و چون بخواهیم حکم کنیم اگر فقط به شناخت های صریح و
متمایز خود در باره آن بسنده کنیم اشتباه نخواهیم کرد . اما آنچه معمولا" ما را به اشتباه می اندازد این است که ما اغلب، پیش از آنکه موضوع حکم را به دقت بشناسیم ، در باره آن حکم می کنیم .
اصول فلسفه رنه دکارت ترجمه منوچهر صانعی
+ نوشته شده در پانزدهم تیر ۱۳۸۷ ساعت توسط ابراهیم صفری
|