¤- وصفی از سجایا و خصایل نیکوی امیرمؤمنان علی علیه السلام  که در کتاب الدّرُّ النظیم، اثر جمال‏الدین یوسف بن حاتم شامی مشغری عاملی، از زبان حبة بن جوین عرنی یکی از اصحاب آن حضرت نقل شده است:
     نه کین‏ورز بود، نه رشک‏بر.  در گفتار نه حمله‏ور بود و نه ناسزاگو.  نه عیب‏جو بود، نه غیبت‏گر. سرزنش را ناپسند می‏داشت. شکیبا بود، عظمت وجود خویش را پنهان می‏کرد. خوش خلق بود و بهره بردن از وجودش سهل می‏نمود.
     خنده‏اش تبسم، پرسشش تعلم، پی‏جویی‏اش تفهم بود.
     دانشش بی‏کران، بردباری‏اش بسیار و دلسوزی‏اش فراوان بود.
     پرصلابت بود و در همان حال، معاشرت با او شیرین‏تر از عسل می‏نمود.  نه آزمند بود و نه ناشکیبا و نه درشت‏خو. نه درون‏انداز بود و نه برون‏پرداز ظاهرساز.
     در پیوستن، نیکوکردار و در گُسستن بزرگ رفتار بود.
     اگر آهنگ مصاحبتش می‏کردی، رفیق شفیق بود. در دوستی خالص، در پیمان استوار و بر آن وفادار بود. پایمرد بود و پیونددهنده.  بردبار بود و بی‏دردسر.
در آنچه به او ربط نداشت، وارد نمی‏شد.
     اگر از او می‏بریدند، او می‏پیوست. بالیدن نفس را می‏شکست و هر خواری و خفتی را بر آن تحمیل می‏کرد. اگر خوبی می‏دید، از آن یاد می‏کرد و اگر با بدی برمی‏خورد، آن را می‏پوشاند.
     پوزش را می‏پذیرفت و از لغزش درمی‏گذشت. سخن ناصح را می‏خرید. در هر کس ناتوانی می‏یافت به یاری‏اش می‏شتافت. بر مردم گمان نیک می‏برد و نفس را از گمان بد بردن بر مردم، سرزنش می‏کرد.
     هر کوششی را ستوده‏تر از کوشش خویش می‏پنداشت و هر نفسی را خالص‏تر از خود محسوب می‏داشت. رفیق بیچارگان، پناه پناهجویان در هر ناگواری و امید بندگان خدا در هر پیشامد سخت بود.
     گشاده‏رو و متبسم بود، نه ترش‏رو و دیرجوش.
استواراندیش بود و خطرپذیر.
     تاریکستانی نبود که به مدد بصیرت او نورانی نشود و ابهامی نبود که به سرپنجه فهم تیزبین، به ژرفای آن پی نبرد. دانش میوه دل او بود.
     زمینی که او بر آن گام نهاد، او را کوچک می‏نمود، و [بیش‏تر] مردمانی که در آن زمین در حوزه هدایت او بودند. از حق روگردان و در حیرت خود سرگردان بودند.
       آری به خداوند سوگند که این اخلاق امیرمؤمنان بود.       گزیده از:  رسول نور