¤- متفکر شهید ، استاد مرتضی مطهری: يكی از اصول اوليه اقتصاد سالم ، حيات و قابليت رشد و نمو ثروت است ، همان طوری كه از شرائط اوليه يك اجتماع سالم ؛  اقتصاد سالم‏ است . اقتصاد سالم يعنی اقتصاد قائم به ذات و بی‏عيب و غيرقائم به غير.
     جامعه بايد بنيه اقتصادی سالمی داشته باشد ، مبتلا به كم خونی اقتصادی‏ نباشد و اگرنه ، مانند يك مريض كم خون و يا مريضی كه دستگاه قلب و جهاز دمويه‏اش خراب است هميشه مريض خواهد بود . گمان نمی‏رود هيچ عالم‏ و بلكه هيچ عاقلی منكر لزوم و ضرورت اقتصاد سالم باشد . از نظر اسلام‏
هدفهای اسلامی بدون اقتصاد سالم غيرقابل تأمين است .
     مطلب ديگر اينكه اسلام همواره روش وسط و معتدل را پيش می‏گيرد ، و اين‏ جهت ناشی از جنبه همه جانبه بودن اسلام است . دو روش افراطی و تفريطی‏ به چشم می‏خورد ، يكی اساسا ارزش سلامت بنيه اقتصادی را درك نمی‏كند و طرفدار فقر است و خيال می‏كند همين طور كه فقر برای فرد عيب نيست برای‏ جامعه هم عيب نيست ، اولا برای فرد هم به يك معنی عيب است و اگرهم‏ برای فرد عيب نباشد برای اجتماع عيب است ، و ديگری كه به ارزش اقتصاد پی برده است ديگر همه چيز را فراموش می‏كند و معتقد است منبع در آمد ، تمايلات بشر است و هر چيزی كه تقاضايش وجود داشت و ميل به خريد آن در مردم بود و پول در آور بود بايد عرضه داشت ، تقاضا علت تامه جواز عرضه است ولو اينكه عرضه مواد مهلك يا مضعف جامعه باشد. 
     (اما) تز اسلام اين است :
     "منبع درآمد ، تمايلات و خواسته‏های مردم نبايد باشد ، مصالح عمومی‏ بايد باشد" ، به تعبير فقهاء خريد و فروش چيزی جايز است كه " منفعت‏ محلله مقصوده " داشته باشد . اين اقتصاد اقتصادی است واقع بينانه و مرتبط به اخلاق و تربيت بشر . پس در عين اينكه اسلام طرفدار ازدياد ثروت‏ است و ثروت را وسيله تأمين هدفهای عالی خود می‏داند ، به همين دليل كه‏ هدف ، عالی‏تر از خود ثروت است راه درآمد را تمايلات و تقاضا نمی‏داند ، مصلحت را راه می‏داند ، اما در اقتصاد جديد اينگونه محدوديتها وجود ندارد
، خصوصا اقتصاد سرمايه داری ، از صادراتشان می‏توان حقيقت را فهميد كه از مملكتهای نيازمند مثل ايران چه می‏برند و چه تحويل می‏دهند .
     مطلب سوم اين است كه همان طور كه نبايد از هر راهی به دنبال ثروت‏ بود ، نبايد سيستم اقتصادی به شكلی باشد كه رشد و نمو را متوقف و فلج‏ كند و جلوگيری نمايد .
     خوشا به حال اجتماعی كه سيستم اقتصاديش به شكلی باشد كه راه درآمد منحصر باشد به فعاليت ، و آثار فعاليت فرد هم مخصوص خودش باشد. بدا به حال اجتماعی كه كار در آن اجتماع صرف نمی‏كند اما بورس بازی و كارهای‏ غير توليدی و كارهای انحرافی در آن صرف بكند، و بالاخره فعاليت‏ مفيد و سالم راه درآمد نباشد ، و نيز بدا به حال اجتماعی كه هر چند راه‏ درآمد غير مشروع را بسته است اما راه درآمد مشروع را از نظر شخصی نيز باز نگذاشته و تز " كار به قدر استعداد و خرج به قدر احتياج " را پيش‏ كشيده است .  از کتاب : «نظری به نظام اقتصادی اسلام» انتشارات صدرا