¤- با حضور مهندس موسوی در صحنه انتخابات، ماجرای «اختلاف» وی با رهبر معظم انقلاب در زمان نخست وزیری بارها در رسانه ها منتشر و روایتهای متعددی از آن توسط شخصیتهای سیاسی نقل شد. اختلافاتی که به تعبیر مهندس موسوی؛ «ساختاری» بوده و سر انجام با بازنگری قانون اساسی خاتمه یافت. 

     به نظر من در شرح مذاکرات شورای بازنگری، مطالب و مباحث جالبی وجود دارد که می تواند مبانی این اختلاف را برای علاقمندان روشن سازد. اهمیت مذاکرات در آن است که مهندس موسوی و همفکران ایشان در این جلسات نیز بر وجود نهادی به نام نخست وزیری پای فشرده و افزایش اختیارات یا تمرکز اختیارات در ریاست جمهوری را برنمی تافتند. اما مقام رهبری (رییس جمهور وقت) با این استدلال که رییس جمهور، منتخب مردم است و باید به رای مردم احترام گذاشت با طرح آنان مخالفت می کردند. توجه، تاکید و اصرار حضرت آیت الله خامنه ای بر مردم سالاری و حفظ حقوق مردم در آن زمان، از نکات مهم آن گفتگوهاست.  

     ذیلا" بخشی از سخنان مقام رهبری در چهاردهمین جلسه شورای بازنگری را نقل و خوانندگان بصیر را به دقت در مفاد این سخنان که تقریبا" گویای همه ماجراست، دعوت می کنم (توضیح آنکه طرح اول مورد اشاره در این سخنان مربوط به رهبری و تعدادی از بزرگان است . طرح دوم نیز مبنی بر تمرکز اختیارات در نخست وزیری از سوی مهندس موسوی و تعدادی دیگر از اعضای شورا مطرح گردید) :

     بسم الله الرحمن الرحيم. تفاوتي كه بين دو طرح هست در اهميت دادن يا ندادن به انتخاب مردم است چون در هر دو طرح رئيس جمهور با آراء مستقيم مردم انتخاب ميشود در طرح اول به رأي مردم و انتخاب مردم اعتنا ميشود و بر طبق آن انتخاب اختيارات و اقتدارات لازم به رئيس جمهور داده ميشود. در طرح دوم رئيس جمهور انتخاب ميشود بعد همانطوري كه جناب آقاي مشكيني و بعضي از آقايان ديگر فرمودند همه آنچه را كه با انتخاب مردم براي او ممكن بود پيش بيايد ، از او ميگيرند و به يك فرد ديگري ميدهند و به او هم ميگويند تو آنجا بنشين و تماشا كن! اين كه در بيانات بعضي از برادران عزيز مخالف طرح اول ، گفته شد كه رئيس جمهور سمبل اقتدار است ، نه ، در طرح اول رئيس جمهور سمبل اقتدار است و در طرح دوم رئيس جمهور هيچ اقتداري ندارد و نخست وزير سمبل اقتدار است.
     من احساس ميكنم كه برادران عزيز طرفدار طرح دوم دارند با تمسك به يك شبهات واهي و سست يك حق مسلم مردم را از آنها سلب ميكنند البته بدون اينكه سوءنيتي باشد فقط بر اساس اينكه در ارزيابي و برآورد آنچه كه ممكن است پيش بيايد دقت عمل به خرج نميدهند.
     براي مديريت يك نظام دو عامل اصلي وجود دارد يكي عبارت است از مدير مقتدر داراي اختيار يكي هم تضمين هاي لازم براي اينكه با اقتدار اين مدير ، حقوق اساسي مردم تضيبع نشود و اين فقط در طرح اول امكان پذيراست كه حالاعرض خواهم كرد.  
     رأي مردم يك امتياز بزرگ دارد و آن اين است كه وقتي مردم احساس كردند كه فردي را براي رياست كشور و اداره‌ كشور دارند معين ميكنند و خود آنهاهستند كه به او مسؤوليت ميدهند ، طبيعتاً هم‌ محبت‌آن مسؤول‌ را در دل‌ مي‌گيرند و هم احساس مسؤوليت بيشتري نسبت به حمايت از او ميكنند.
     ما بدون كمك و حمايت مردم نميتوانيم هيچ كار بكنيم وهيچ دولتي بدون اين پشتوانه قادر به كار نخواهد بود. رئيس جمهور وقتي كه متكي به آراء مردم است با مردم مثل يك موكليني كه وكيلي را معين كردند ، حرف ميزند و از آنها كمك ميخواهد مردم هم عيناً همين احساس را نسبت به او دارند و من تصور ميكنم مسأله مردمي بودن نظام را كه يكي از مهمترين مظاهرش همين است كه رئيس كشور را خود مردم انتخاب خواهند كرد اين را ما به آساني از نظام جمهوري اسلامي سلب نكنيم ، مصلحت نيست.
     به نظر ميرسد كه بي اختيار كردن مردم در زمينه هاي گوناگون سياسي يك نظام ، از همين جاها شروع ميشود و اين يك زاويه بسيار خطرناكي است‌كه ما بيائيم مردم را كه در صحنه بايد حضور داشته باشند. بايد اختيار داشته باشند و مهمترين كارها را آنها بايد به عهده بگيرند به اين ترتيب از صحنه خارج بكنند.
     البته اين نكته را هم من اضافه بكنم طرح اول باطرح رياستي فرق دارد، آن طرح رياستي پرزيدنت شال يا پرزيدنت سيال كه در كتابهاي‌ حقوق رايج دنيا وجود دارد و آن روز برادرها مي‌گفتند ، با اين به كلي متفاوت است. در طرح رياستي يا پرزيدنت شال كه در دنيا معمول است، رئيس جمهور ، رئيس نيروهاي مسلح هم هست شما در هيچ جاي دنيا پيدا نميكنيد كه رئيس جمهور رئيس قوه مجريه باشد و نيروهاي مسلح از تحت اختيار او خارج باشد. رئيس جمهور حتي تعيين كننده رئيس قوه قضائيه است. ما اينها را در طرح اول به رئيس جمهور به هيچوجه نميگوئيم و ادعا نميكنيم اينها دست رهبر است هم نيروهاي مسلح وهم تعيين رئيس قوه قضائيه ، بنابراين به كلي متفاوت است. برادرها ذكر كردند كه در جهان سوم هر جا كه رئيس جمهور در رأس كار هست، آنجا به ديكتاتوري منتهي شده. آن روز در كميسيون آقاي نوري يك پاسخ خيلي خوبي به همين اشكال دادند نميدانم امروز چرا آن را تكرار نكردند؟ ايشان ميگويند كه در جهان سوم شما كدام كشور را سراغ داريد كه رئيس جمهور با يك انتخابات حقيقتاً مردمي مثل كشور ما ، بر سر كار آمده باشد و به ديكتاتوري منتهي شده باشد؟ چنين موردي را اگر سراغ داريد بفرمائيد اين جاهايي كه شما مشاهده مي‌كنيد كه رئيس جمهوري آمده و به ديكتاتوري و مادام العمري منتهي شده ، غالباً كساني هستند كه يا با كودتاي نظامي سركار آمده اند يا خودشان هستند يا اعقابشان هستند يا با حاكميت يك حزب بر سر كار آمده اند ، يك حزبي آمده مملكت را قبضه كرده. خود حزب در درون خودش يك رئيسي هم معين كرده و مردم هم اصلا كاري نداشته اند. مثل غالب كشورهاي سوسياليستي كه از اين قبيل است بعد هم رئيس جمهور مادام العمر شده اند. آنجايي كه مردم در صحنه باشند چنين چيزي وجود ندارد. بعد هم شما چرا فاشيست‌ترين كشورهاي دنيا مثل اسرائيل و رژيم اسرائيل كه به اصطلاح همين رژيم كابينه اي است (يادر افريقاي جنوبي ) خوب آنها دارند سخت ترين، سياهترين روشهاي فاشيستي دنيا را اعمال مي‌كنند. خوب‌ مسأله ديكتاتوري و اعمال روشهاي فاشيستي ارتباطي به اين ندارد كه آنطرف اسمش رئيس جمهور يا نخست وزير باشد ، به كابينه يا آراء مردم ارتباط داشته باشد ، اين بسته به كيفيت افكار مردم ، روشهاي مردم ، خود آن اشخاص است. اسم بني صدر آورده شد كه به رهبري تنه مي زد ، جناب آقاي مؤمن اشاره كردند. بني صدر در زماني اين كارها را مي‌كرد كه اين تمركزي كه شما ميگوئيد وجود نداشت او به خاطر خصلتهاي خودش بود كه دنبال ديكتاتوري بود و ما بعد از انقلاب نخست وزيري را هم داشتيم ديگر كه دنبال ديكتاتوري باشد، نخست وزيري كه از اول كار شروع كرد به تنه زدن رهبري و راجع به رهبري حرف زدن، خوب البته معلوم بود كه در كشور ما، جامعه ما نه آن نخست وزير توانست بماند نه آن رئيس جمهور توانست بماند. بنابراين تنه زدن به رهبري و مزاحمت كردن و داعيه ديكتاتوري داشتن دنبال او بودن ارتباطي به نخست وزيري و اينها ندارد.
     براداران عزيز من به شماعرض مي‌كنم ( 8 سال در اين قضيه تجربه دارم ) امروز كشور ما به‌ يك‌ مدير لايق مقتدر احتياج دارد. اقتداري به اين مدير بدهيم كه اگر لياقت داشت بتواند مملكت را اداره كند ، بتواند مشكلات مملكت را بر طرف كند. واقعاً امروز گره هايي در اين مملكت وجود داردكه جز با يك مدير مقتدر و لايق اين گره ها باز نخواهد شد. به اين ترتيبي كه در طرح دوم و امثال آن آمده بنده پيش بيني مي‌كنم كه مشكلات هرگز حل نخواهد شد.